گفتگوی تمدنها یا برخورد تمدن ها؟ مسئله این است
۲۶ دی ماه سالروز اجرای برجام فرصت مناسبی است که بار دیگر روابط آمریکا با ایران مورد بازخوانی قرار گیرد؛ روابطی که هر بار این پرسش را پیش رو قرار میدهد گفتگوی تمدنها یا برخورد تمدن ها؟ کدام نظریه منطبق بر واقعیتهای نظام بین الملل است؟
به گزارش
گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ روابط سیاسی آمریکا با ایران پس از انقلاب اسلامی، سالهایی پر تنش پشت سرگذاشته است. با این حال در میانه این روابط خصمانه، دربهای دیپلماسی نیز تقریبا همیشه باز بوده و گفتوگوهایی صورت گرفته است. این گفتوگوها علی رغم وجود تحریمها و قطعنامههای ضد ایرانی سالها ادامه داشته است. توافق برجام در سال ۱۳۹۴ را میتوان نقطه اوج این مذاکرات دانست.
۲۶ دی ماه ۹۴ بیانیهای مشترک مبنی بر اجرای برجام از سوی محمد جواد ظریف و فدریکا موگرینی انتشار یافت و اجرای برجام به صورت رسمی آغاز شد. با وجود این که ایران تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی هستهای به تمام وعدههای خود عمل کرده بود، اما کمتر از سه سال بعد در اردیبهشت ۱۳۹۷، ترامپ به صورت یک جانبه از این پیمان خارج شد و این توافق هم با شکست رو به رو شد.
البته کارشناسان معتقدند در دوران اوباما هم که این پیمان منعقد شده بود، ایران نتوانسته بود از مزایای اقتصادی وعده داده شده، بهرهمند گردد؛ زیرا ساختار تحریمهای آمریکا به گونهای بود که بانکها و شرکتهای بینالمللی از هرگونه مشارکت هراس داشتند. حتی آن روزها برخی مسئولان کشور مانند سیف رئیس وقت بانک مرکزی میزان بهره مندی از برجام را «هیچ» توصیف کرده بودند.
تجربه خروج بدون دلیل و یکجانبه آمریکا، مهمترین سند مبنی بر بی فایده بودن مذاکره بود؛ زیرا آمریکا نشان داد که حتی توافقی که تحت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل مورد حمایت و رسمیت قرار گرفته است، با تغییر دولتها قابلیت نقض و کنار گذاشته شدن دارد. با این حال در دولتهای بعد نیز مذاکرات ادامه یافت.
در ۲۳ خرداد امسال در میانه گفتوگوها و دو روز پیش از دور ششم مذاکرات، آمریکا با نشان دادن چراغ سبز به رژیم صهیونی و حمایت همه جانبه از او به صورت مستقیم وارد جنگ علیه ایران شد؛ جنگی که با مقاومت مقتدرانه ایرانیان رو به رو شد و آنها را به هیچ یک از اهداف تعریف شده نرساند.
آنها در روزهای اخیر هم با تغییر تاکتیک تلاش کردند با حمایت از مزدوران شان و از طریق جنگ داخلی، اقدام نافرجام خود در جنگ ۱۲ روزه را به نتیجه برسانند، اما باز هم مردم ایران با پشتیبانی کامل از کشور و نظام سیاسی پاسخ سختی به آنها دادند.
ترامپ که در انتخابات اخیر آمریکا با شعار ساخت دوباره آمریکای بزرگ، توانست پس از یک دوره وقفه به کاخ سفید بازگردد، از سویی با هدف استیفای منافع آمریکا و از سوی دیگر با هدف بازتعریف جایگاه هژمونیک آمریکا در نظام بین الملل که در سالهای اخیر تضعیف شده بود، با رویکردی تهاجمی دوره جدید ریاست جمهوری (شما بخوانید سلطنت) خود را آغاز کرد؛ بنابراین مبتنی بر اهداف یاد شده او از ابتدا در پی کنترل ایران، چین و روسیه بود. کنشهای او در منطقه غرب آسیا، تایوان و اوکراین و حتی آمریکای لاتین به روشنی گواه این مطلب است.
حمله به ونزوئلا و ربایش رئیس جمهور آن، جدال با حاکمان کانادا و دانمارک بر سر تمامیت ارضی آن ها، باج خواهی از کشورهایی مانند اوکراین و برخی از دولتهای عربی منطقه و همچنین خروج از بسیاری از سازمانها و پیمانهای بین المللی، نشان از عزم ایدئولوژیک او برای گذار از مفهوم حقوق بین الملل با هدف صیانت از تمدن غرب و گسترش و تثبیت سلطه آمریکا بر جهان دارد؛ بنابراین این رفتارها نشان میدهد نه تنها آمریکا هیچ وقت در پی بازسازی روابط خود با ایران نبوده، بلکه تنها به مهار ایران میاندیشد و از این راهبرد تنزل نخواهد کرد؛ چرا که ایران با هویت منحصربهفرد خود اگر نگوییم تنها کشور، دست کم جز معدود کشورهایی است که به صورت جدی و مبتنی بر لایههای عمیق تمدنی به ویژه اندیشههای اسلامی، راهبرد مقاومت فعال در برابر نظام سلطه را برگزیده و از آن کوتاه نیامده است و این چیزیست که برای آمریکا و متحدان او امری غیر قابل پذیرش است؛ بنابراین او با هدف مهار، هیچ گاه از تقابل با ایران دست نخواهد کشید.
در حقیقت راهبرد او در قبال ایران ثابت است و تنها راهکنشهای او تحت تاثیر عواملی مانند تحولات داخلی و منطقهای پیوسته در حال دگرگونیست؛ گاهی تحریم، گاهی حمله نظامی و گاهی هم آشوب؛ الگویی که در همه این سالها تکرار شده است؛ بنابراین هر چند تعامل ایران و آمریکا برای حل بحرانها و مسائل فوری که در حقیقت واکنشی به مسائل امنیتی و منطقهای است، در گذشته بوده و ممکن است در آینده هم شکل بگیرد؛ اما تضاد هویتی و تمدنی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا، چیزی نیست که برای نظام سلطه قابل پذیرش باشد. بر این اساس آنها از تلاش برای مهار و فروپاشی جمهوری اسلامی ایران خودداری نخواهند کرد.
با توجه به این موضوع رهبر معظم انقلاب تقریبا در تمامی بیانات خود بر موضوع دشمنی آمریکا تاکید کرده و مردم و مسئولان را از شیطان بزرگ برحذر داشتهاند. عدم توجه به این بیانات و خطای محاسباتی در برابر نظام سلطه میتواند پیامدهای تلخی نه فقط برای کشور، بلکه در مقیاس منطقهای و جهانی داشته باشد.
بازخوانی رفتارهای دیروز تا امروز آمریکا با ملت ایران نشان میدهد واکنش مناسب در برابر آمریکا، چیزی جز تقویت وحدت ملی حول محور رهبری انقلاب، تقویت توانمندیها و ظرفیتهای داخلی در عرصههای مختلف از اقتصاد تا امور نظامی، استفاده بجا از ظرفیت دیپلماسی و در نهایت ارائه رفتاری متفاوت با هدف بر هم زدن نظام محاسبات آنها نیست. همه این موارد در کنار وعده الهی بر نصرت جبهه حق و ۴۸ سال تجربه مقاومت پیروزمندانه میتواند نوید بخش فتحی عظیم برای ایرانیان باشد.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان